در باغ دلم گشوده ام پنجره ای
کو شاخه گلی که رو بیارد به برم
کو رود زلال عاشقان ملکوت
ریزد به دل خسته و بشکسته من
این باغ دلم گشته کویری سوزان
کو آب ازل که زنده سازد دل من
کو بلبل خوش لحن که در باغ دلم
خواند ترانه ای به هنگام اذان
پ.ن: این رو 10 سال پیش نوشته بودم و دیروز لای کتابم پیداش کردم