..:In Sphere Of Silence:..

من عاقبت از این کلبه تنهایی خواهم رفت, پروانه ای که داشت می رفت این فال را برای قلبم دید.

 
ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٦  

 این طنین و ترنم  باران است که یارای ستیزه  با ظلمت در هم تنیده شب را دارد

طراوتش نور امیدی هرچند کوچک اما نافذ بر دل سیاهیست

و دانه دانه قطراتش تجسم دیدگان نظارگر گنبد دوار بر چرخ روزگار

دیدگانی که از ازلی ترین تا ابدی ترین ........


کلمات کليدي: باران
 
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٥  

 کاش باران

 بشوید از دلم

 آنچه را سالهاست

 از آن می گریزم


کلمات کليدي:
 
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٤  

 

 ماه را پشت حصارهای زندگی می جستم

 حال آنکه ماه ، خود زندگیست 


کلمات کليدي:
 
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٧  

 

 زیبایی ها را

            از چه روی

                   در تو جستجو می کنم

 حال آنکه در تو

            چیزی جز

                   تاریکی نمی یابم

 


کلمات کليدي:
 
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٢  

 

خورشید چون کاسه مسین برفراز دریا می درخشید که اندک اندک چون انگور دانه ای پاییزی در دل دریا آرمیدن گرفته و فروغ خود را از سر این مردمان برگرفت تا بار دیگرشب بر پهنه آسمان گسترده گردد و ما آدمیان باید بار دیگر شکر به جای آوریم که طلوع و غروب دیگری را شاهد بودیم ،طلوعی که نویدبخش  نشاط و غروبی که زمزمه حیات بود


کلمات کليدي:
 
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳  

 در نسیم پاییزی این روزها

 دلم خسته تر از آنست که خستگی و شکستگی را فریاد بزنم

 گاه به این می اندیشم که جایم را با برگها عوض کنم

 زمانی کوتاه را جامه ای رنگین بر تن کرده،

 شادمانه خود را به دست نسیم سپرده

 و همگام با نوای باران به رقص در آیم

 آنگاه آرام آرام دست در دست نسیم،

 به آغوش خاک آمده

 در آغوش سرد اما پر مهرش آرام گیرم


کلمات کليدي: برگهای خزان
 
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۸  

 

کاش باران عشق را

در میان امواج دلم

جایی بود برای سکنی گزیدن


کلمات کليدي: عشق ،love
 
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٥  

آموخته ام که رقص درختان را

در تپش باد بجویم

شاید که اندوهم نیز خیال رقص به سر بپروراند

و لختی مرا ترک گوید


کلمات کليدي:
خزان دل شاعر
ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٢  

 

شاعر که شدی

 نجوای برگهای خزان،

 تو را با خود می برد

 و نسیم عاشقت می سازد

دلت را مراقب باش ای شاعر

که خنیاگر روزگار آن را در هم خواهد شکست


کلمات کليدي: برگهای خزان ،خنیاگر ،عشق ،love
 
ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٧  

 در باغ دلم گشوده ام پنجره ای

 کو شاخه گلی که رو بیارد به برم

 کو رود زلال عاشقان ملکوت

 ریزد به دل خسته و بشکسته من

 این باغ دلم گشته کویری سوزان

 کو آب ازل که زنده سازد دل من

 کو بلبل خوش لحن که در باغ دلم

 خواند ترانه ای به هنگام اذان

 پ.ن: این رو 10 سال پیش نوشته بودم و دیروز لای کتابم پیداش کردم


کلمات کليدي: